به نقل از خبرگزاری ایبنا: امینی می‌گوید: متاسفانه راجع به کتاب ایوب یکی از معضلات تاریخی این مساله است که نمی‌دانیم نخستین‌بار این کتاب به چه زبانی نگاشته شده است. برخلاف تصور استادان بزرگوارم در حوزه ادیان، این کتاب به زبان عبری تالیف نشده و اگر هم باشد عبری بودن آن، خود یکی از نظریه‌های محتمل است.

پژوهش آکادمیک در حوزه مطالعات متون مقدس یهودیان، از سابقه‌ای طولانی در عرصه آکادمی‌های غرب بهره می‌برد و در ایران نیز، سالیانی هست که ما مطالعه‌کننده آثار پژوهشگران غربی در این حوزه هستیم. از جمله شخصیت‌های عمده‌ای که در این پژوهش‌ها بسیار مورد توجه بوده و هست، «ایوب» است. کسی که وضعیت دراماتیک زندگی‌اش او را به یکی از ماندگارترین و الهام‌بخش‌ترین شخصیت‌های ادبی نیز تبدیل کرده است، به‌گونه‌ای که چنان که در همین گفت‌وگو هم به آن پرداخته می‌شود، «کتاب ایوب» را یکی از شاهکارهای ادبی جهان تلقی می‌کنند. مریم امینی، مولف کتاب «ادبیات رنج، کندوکاوی در کتاب ایوب» که به‌تازگی نشر فرهامه آن را منتشر کرده، در این گفت‌وگو به سابقه پرداختن به کتاب ایوب به‌مثابه یک اثر جذاب برای پژوهشگران پرداخته است و روند نوشته شدن کتاب خود را نیز تبیین کرده است.

در ابتدای کتاب ذکر کرده‌اید که این اثر از دل یک طرح پژوهشی و سه مقاله بیرون آمده، اما تفاوت‌های بنیادین با آن طرح دارد. ابتدا کمی درباره این تفاوت‌ها توضیح دهید و از اساس بفرمائید که پرداختن شما به کتاب ایوب بر مبنای یک دغدغه شخصی بود یا از دل یک سفارش بیرون آمد؟ چه شد که به داستان ایوب علاقه‌مند شدید؟
همان‌طور که در سرآغاز کتاب آورده‌ام، داستان کتابم سر درازی دارد. طبیعی است که وقتی از چند مقاله و طرح پژوهشی و در نهایت یک کتاب سخن می‌گوییم، بدون دغدغه‌های شخصی امکان چنین استمرار و پشتکاری وجود ندارد. هسته کانونی ایوب در زمانی رخ داد که در سال‌های دور، هنگام کار بالینی با بیمارانم متوجه شدم که پاسخ آن‌ها به درمان در روزهای متفاوت بسیار متفاوت است. لذا شروع کردم به مطالعه کتاب‌های روانشناسی و عرفان و فلسفه و… از جمله مقاله‌ای راجع به رنج ایوب. سال‌ها بعد هنگام همکاری با مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی که چند مدخل برای تالیف به من واگذار شد، با شوق و علاقه مقاله کتاب ایوب را پذیرفتم. با مطالعه بیشتر متوجه شدم وارد چه دنیای شگفتی شده‌ام که همزمان ادبیات، عرفان، الاهیات، فلسفه، دین و اخلاق را در بر می‌گیرد. آن هم وقتی که نویسنده بزرگی چون ویکتور هوگو چنان جمله‌ای راجع به کتاب ایوب می‌گوید: «اگر قرار باشد کل آثار ادبی نابود شود و من اجازه داشته باشم فقط یکی را بردارم، آن کتاب ایوب خواهد بود.» به نظرم رسید کاملا گنجایش پرداختن در قالب یک طرح پژوهشی را دارد. از دل آن طرح، دو مقاله علمی ـ پژوهشی در آمد و پس از گذشت دو سال مقاله سومی را دادم و فصلنامه معرفت ادیان، وابسته به دانشگاه امام خمینی هم اظهار علاقه‌مندی کرد آن سه‌گانه را در قالب کتابی چاپ کند. اما با محذوریت‌های مالی آن مرکز علمی کار به تعویق افتاد. در این مدت چندین ایمیل از دانشجویان مختلف تحصیلات تکمیلی به من رسید که راجع به ابعاد گوناگون کار به ویژه روش‌های بررسی متون دینی از من می‌پرسیدند. همچنین متوجه شدم مقالاتم به عنوان منبع برای کتاب‌ها و مقالات و تحقیقات پیرامون ایوب و کتابش مورد استفاده واقع شده است. همچنان با تحقیق و تأمل بیشتر به دریافت‌های جالبی رسیدم که به نظرم می‌توانست برای مطالعات تاریخی علاوه بر ویکتور هوگو، لرد تنیسون، ادیب بزرگ انگلیسی سده نوزدهم، این کتاب را بزرگترین اثر ادبی دوره باستان و مدرن معرفی می‌کند.و الهیات ادیان ابراهیمی مفید باشد. به هرحال خود کتاب ایوب به راحتی شما را همراه خود می‌کند و بی‌بهره نمی‌گذارد.

در مقدمه گفته‌اید کتاب ایوب را یکی از شاهکارهای ادبی جهان می‌دانند. این نگاه از سوی چه کسانی طرح می‌شود؟ نگاه باورمندان به جنبه قدسی اثر هم به این کتاب این‌گونه است؟ کمی درباره تاریخچه نگاه به اثری مانند کتاب ایوب به مثابه اثری ادبی سخن بگوئیم.
علاوه بر ویکتور هوگو، لرد تنیسون، ادیب بزرگ انگلیسی سده نوزدهم، این کتاب را بزرگترین اثر ادبی دوره باستان و مدرن معرفی می‌کند. در همان قرن بیستم این کتاب الهام بخش آثار ادبی فراوانی می‌شود مانند آثار فرانتس کافکا، الی ویزل، رابرت فراست و… یونگ هم در اثر معروف خود به نام پاسخ به ایوب از سرمشق ایوب برای تفسیر روانشناختی خود در حوزه الهیات مسیحی بهره می‌گیرد. این‌ها غیر از توجه متالهان و متکلمان و مفسران مسیحی و یهودی است که در طول تاریخ دینی خود تحت تاثیر کتاب ایوب و آموزه‌ها یا چالش‌های مطرح شده در آن جریان‌های فکری فلسفی مختلف به وجود آورده‌اند. این تاثیرات صرفا متعلق به الهیات سنتی یا ارتدوکس در قلمرو یهودیت و مسیحیت نیست. بلکه در دوره روشنگری بر افرادی چون لوتر، کالون و فرقه‌های مختلف پروتستانی، در مدرنیته بر الهیات رهایی‌بخش، جریان‌های فکری آنتی‌تئودیسه یا تئودیسه اعتراضی و آنتروپودیسه تاثیر جدی گذاشته که نخستین بار در ایران توسط مقاله خودم در کنفرانسی مطرح شد. همان‌طور که قبلا گفته‌ام شهرت این کتاب به ادبیات رنج، ادبیات حکمت، ادبیات معنای زندگی، ادبیات تئودیسه و… همگی حاکی از مورد توجه واقع شدن این کتاب از سوی هم باورمندان به جنبه قدسی کتاب است که باعث شده آن را اوج ادبیات حکمی یهود بدانند و هم غیرمومنان.

ایوب عهد عتیق چه نسبتی با ایوبی که در قرآن و منابع اسلامی ذکری از او به میان آمده دارد؟
ابتدا بهتر است بگویم که کتاب ایوب در ساختار خود بسیار پیچیده است. فعلا همین قدر داشته باشیم که از دو بخش منثور و منظوم تشکیل شده که بخش منثور آن بسیار کوتاه و در ابتدا و انتهای کتاب قرار گرفته و بخش منظوم میان این دو. اگر بخواهیم مقایسه‌ای ساده بین ایوب در قرآن کریم و منابع اسلامی خود داشته باشیم و ایوب در عهد قدیم، باید بگویم که ایوب در بخش منثور عهد قدیم شباهت بیشتری با ایوب قرآنی دارد و بنده‌ای است تسلیم و متقی است که پس از ابتلائات فراوان و فوق بشری،کلمه‌ای دال بر اعتراض نمی‌گوید. اما ایوب بخش منظوم در چهره یک منتقد جدی ظاهر می‌شود که چالش‌های فکری فلسفی زیادی مطرح می‌کند و کاملا به عنوان یک انسان با مطالبات و انتظارات انسانی ظاهر می‌شود. از جمله این که طالب ملاقات رودررو با خداست و می‌خواهد با خدای قادر مطلق سخن بگوید و بحث کند! رابطه علّی ـ معلولی بین گناه و کیفر را قبول ندارد و اساسا نمی‌پذیرد که گناهکار است! اگر به زبان و زمان الهیات‌های دوره تمدن اسلامی برگردیم و سخن بگوییم او مثل اشاعره، تنها قدرت مطلق الهی را قبول دارد و عدالت را نه در آفرینش و نه در گردش جهان نمی‌پذیرد و نکته جالب دیگر آن است که در طول گفت‌وگوهایی که با دوستانش دارد مرتب بر «تجربه زیسته» انسانی تکیه می‌کند. آنچه که امروزه اصطلاحا Erlebte Erfahung نامیده می‌شود. خلاصه اینکه این ایوب گویی یکی از ما انسان‌های معمولی با ده‌ها پرسش است که در طول زندگی روزمره مرتب با آن‌ها درگیریم. اما ایوب نمی‌تواند این پرسش‌ها را سرسری بگیرد و دقیقا همین جرات و جسارت او در طرح چالش‌هاست که او را دوست‌داشتنی حقیقت آن است که کتاب ایوب پیشروانی دارد. یعنی پیش از تالیفش آثار مشابهی در ادبیات حکمی مصر و بابل دیده شده که هم در سبک و ساختار و هم در بن‌مایه‌ها و محتوا شباهت چشمگیری با هم دارند.می‌کند و شما کتاب را تا پایانش زمین نمی‌گذارید و با او احساس همدلی می‌کنید.

شما در این اثر از ابزاری به نام «نقد تاریخی» بهره برده‌اید. نقد تاریخی یک متن ادبی به چه معناست و چه شاخصه‌هایی را در برمی‌گیرد؟
کتاب ایوب برای مطالعات دینی صرفا یک کتاب ادبی نیست بلکه پیش از هر چیز بخشی از کتاب مقدس است. پس جایگاه تاریخی آن تعیین کننده روش یا ابزار ماست. نقد تاریخی همراه با نقد متنی با زیرشاخه‌هایشان مثل نقد صوری، نقد منابع، نقد تحریری، نقد سنت و نقد مشروعیت طی مراحل مختلف به ما کمک می‌کنند تا متن را بفهمیم و آماده تفسیر، بررسی یا تحلیل محتوا شویم و همه این مراحل، دقیقا همان متدولوژی یا روش مطالعه و بررسی متون دینی و مذهبی است که یک دین‌شناس باید با آن آشنا باشد. متاسفانه ما در محافل دانشگاهی ایران، در به‌کارگیری این روش‌ها بسیار ضعیف هستیم و حتی در سطوح دکتری رشته‌های مختلف و مرتبط با ادیان بسیار ناوارد و ناآگاه. لذا دیده می‌شود که هنگام ورود به عرصه فهم، تفسیر یا بررسی متن با روش‌های سنتی و نقلی یا غیرتاریخی و یا حتی فلسفی و کلامی به متن نزدیک می‌شویم و قادر نیستیم این‌ها را از هم تفکیک کنیم. این عدم اطلاع باعث شد تا در همان ابتدای کتاب به شرح روش‌شناسی این مراحل بپردازم و شماتیک آن را هم بیاورم تا دست کم پاسخی به ایمیل‌های دانشجویان عزیز و مشتاق در سطوح دکتری داده شود. باید بپذیریم مادر همه علوم انسانی، تاریخ است و بدون علم تاریخ نمی‌توان به عرصه فهم و تفسیر یا تحلیل و بررسی هیچ متنی، اعم از دینی یا غیردینی وارد شد. البته این سخن بدان معنا نیست که امکان ندارد از موضع ادبی به متن مقدس نزدیک شویم. اما آن‌گاه باید درباره خاستگاه زبانی متن مطلع باشیم که متاسفانه راجع به کتاب ایوب یکی از معضلات تاریخی همین مساله است که نمی‌دانیم نخستین‌بار این کتاب به چه زبانی نگاشته شده است. برخلاف تصور استادان بزرگوارم در حوزه ادیان، این کتاب به زبان عبری تالیف نشده و اگر هم باشد عبری بودن آن، خود یکی از نظریه‌های محتمل است. می‌بینیم که باز هم به داده‌های تاریخی بیشتری نیاز داریم تا از سویه ادبی کتاب هم بتوانیم پرده‌برداری کنیم. درواقع ما با مشکل ترجمه آیات روبه‌رو هستیم و فردی چون لوتر، کتاب ایوب را دشوارترین بخش کتاب مقدس برای ترجمه می‌دانند. سوءترجمه و بدفهمی نخستین مترجمان این کتاب باعث شده تا قرائت‌های مختلفی از بسیاری آیات شود و فهم متن را پیچیده‌تر و دشوارتر کند. معضلات زبان شناختی از این هم فراتر می‌رود. چون با شناسایی همین زبان است که می‌توان قدمت کتابی را تخمین زد. برای مثال، نام شیطان نخستین‌بار در عهد قدیم در همین کتاب ایوب و در بخش منثور آن ظاهر می‌شود و ما می‌دانیم که یهودیان پس از برخورد با ایرانیان و در دوره اسارات بابلی بود که با شیطان آشنا شدند. از این رو می‌توان قدمت کتاب را حوالی همین دوره تخمین زد. در حالی که به نظر می‌رسد بخش منثور به مراتب قدیمی‌تر از بخش منظوم باشد! از سوی دیگر در همین بخش منظوم نام یهوه نیامده و از اسامی باستانی و معمول میان بنی اسرائیل مثل اِل‌شَدی و الوهیم استفاده شده، مفهوم ایمان دیده نمی‌شود و از عقاید باستانی عبرانیان مثل اعتقاد به شئول یا عدم اعتقاد به حیات پس از مرگ یاد می‌شود. ظاهرا می‌توان نتیجه گرفت که از حیث محتوایی قدمت آن به زمان حضرت موسی یا پیش از او هم می‌رسد. در حالی که زبان بخش منظوم بیشتر صبغه آرامی دارد و بنی‌اسرائیل در زمان حضرت موسی به این زبان تکلم نمی‌کرده‌اند! همه این داده‌ها را کنار هم بگذارید و غیراسرائیلی بودن ایوب را هم بدان اضافه کنید! چون ایوب متعلق به ایوب در بخش منثور یک متقی شکیبا و اهل تسلیم و رضاست و منطبق با سنت‌های دینی که قربانی هم می‌کند در حالی که ایوب ظاهر شده در گفت‌وگوها، یک منتقد جدی و ناشکیب و چالشگر است که به شیوه عقل‌گرایان یونانی جدل می‌کند و نظریه‌هایی خلاف سنت‌های فکری ـ فلسفی زمانه‌اش مطرح می‌کند و آن‌ها را نقد می‌کند و به شدت اخلاق‌گراست تا شریعت‌گرا.قبیله‌ای عرب‌تبار است و اساسا اسرائیلی نبوده است.

از جمله مباحثی که در کتاب شما طرح شده بررسی منابع احتمالی کتاب ایوب است. شما این بحث را در فصلی مطرح کرده‌اید که به سبک و ساختار کتاب ایوب می‌پردازد. ضمن توضیحی کوتاه درباره منابع احتمالی کتاب بفرمائید این تنوع منابع تا چه میزان بر سبک و ساختار کتاب ایوب تاثیر داشته است؟
حقیقت آن است که کتاب ایوب پیشروانی دارد. یعنی پیش از تالیفش آثار مشابهی در ادبیات حکمی مصر و بابل دیده شده که هم در سبک و ساختار و هم در بن‌مایه‌ها و محتوا شباهت چشمگیری با هم دارند. مجموعه آن‌ها را در زبان آلمانی Hiobliteratur یعنی ادبیات ایوبی می‌نامند. برای مثال در مصر اثری داریم متعلق به ۲۱ ق. م. که چهارچوب تدوین آن مشابه کتاب ایوب، ۹ خطابه نیمه‌شاعرانه است که بین دو بخش مقدمه و مؤخره منثور قرار گرفته‌اند. یک روایت سومری هم از تک‌گویی پرهیزگار مصیبت‌دیده‌ای متعلق به ۱۸-۲۰ قرن قبل از میلاد دیده می شود که از حیث محتوایی به خوبی قابل مقایسه هستند و از همه جالب‌تر ایوب بابلی است، یک منظومه اکدی به نام بلاکش درستکار که در زمره ادبیات حکمی بابل به شمار می‌آید و پیش از اسارت بابلی برای جماعت اسرائیلیان شناخته شده بود. در این‌جا هم قهرمان داستان از بیماری مرموزی شفا می‌یابد و سرود ستایش خود را به خدایش نثار می‌کند. سخنان آمده در آن یادآور سخنان ایوب درباره خدایش است که تیرهای بلا بر او فرستاده است و سرانجام اثر مشهور به تئودیسه بابلی که پرسش‌هایی شبیه ایوب مطرح می‌کند. این‌که چرا خداوند اجازه می‌دهد بهترین بندگانش کیفر ببینند و رنج بکشند.پس این نوع ادبیات سابقه داشته است و نمی‌توان در تحلیل و بررسی کتاب ایوب از آن‌ها چشم پوشید. کمترین و اولین نتیجه‌ای که از این مقایسه‌ها می توان گرفت آن است که کتاب ایوب مثل سایر کتاب‌های عهد قدیم بدون پیش‌زمینه‌های تاریخی تالیف نشده است بلکه حتما در میان اسرائیلیان قطعات پراکنده یا سنت‌های شفاهی و مکتوب پراکنده وجود داشته که در سیری طولانی در دوره‌های مختلف راه خود را در میان مجموعه کانن کتاب مقدس باز کرده‌اند. این امر در تلقی وحی در یهودیت تاثیر زیادی می‌گذارد.

یکی از مقوله‌هایی که در فصل دوم کتاب طرح شده تبیین فرضیه وجود دو ایوب است. این فرضیه چه می‌گوید و از سوی چه کسانی طرح شده؟ باورمندان به جنبه قدسی اثر یا محققان؟
نه مومنان یهودی و نه مومنان مسیحی قائل به وجود دو ایوب نیستند.از حیث تاریخی یک ایوب بیشتر وجود نداشته است که یقینا خودش مولف زندگینامه و عقایدش نبوده است! بلکه محققان با همان رویکرد انتقادی و با مطالعه و بررسی کتاب به این نتیجه رسیده‌اند که مولف کتاب یک نفر نبوده است. چون ایوب ظاهر شده در بخش منثور و ایوب ظاهر شده در بخش منظوم که بخش گفت‌وگوها و چالش‌های فکری است، چنان تفاوت‌های جدی‌ای با هم دارند که ناگزیریم بپذیریم این کتاب دست‌کم در دو دوره زمانی و حتی مکانی مختلف توسط دو مؤلف متفاوت با دو دیدگاه کاملا متمایز تالیف شده‌اند. ایوب در بخش منثور یک متقی شکیبا و اهل تسلیم و رضاست و منطبق با سنت‌های دینی که قربانی هم می‌کند در حالی که ایوب ظاهر شده در گفت‌وگوها، یک منتقد جدی و ناشکیب و چالشگر است که به شیوه عقل‌گرایان یونانی جدل می‌کند و نظریه‌هایی خلاف سنت‌های فکری ـ فلسفی زمانه‌اش مطرح می‌کند و آن‌ها را نقد می‌کند و به شدت اخلاق‌گراست تا شریعت‌گرا. لذا فرضیه دو ایوب، نظریه‌ای برای حل معمای مؤلف کتاب است که به نظر می‌رسد یک نفر نبوده و دست کم دو مؤلف وجود داشته که توانسته‌اند سنت‌های شفاهی و مکتوب پیرامون ایوب را متناسب با شرایط مختلف شخصیت‌پردازی کرده و سرانجام یک ویراستار چهارچوبی واحد به کلیت کتاب بدهد. من مسیر این الحاقات و اضافات و تغییرات را گام به گام تا تدوین و تالیف نهایی به صورت شماتیک آورده‌ام و از حیث تاریخی مراحل گردآوری و تنظیم را تا سده دوم ق. م. توسط ویراستار نهایی نشان داده‌ام.